تا اینکه من باردار شدم اما نمیخاستم بهش چیزی بگم میترسیدم
روال قبلی صحبت هامون ادامه دارشد اما بخاطر شرایطم بیشتر استرس و اضطراب تحمل میکردم گاهی اشکم در می اومد از اینکه چرا الان نیست اما چیزی نمی گفتم
تا اینکه وروجک ما بدنیا اومد و من ده روز بعد بهش گفتم و اونم گفت اونها هم تا چند ماه دیگه صاحب بچه میشن و اونم بخاطر اینکه من ناراحت نشم چیزی بهم نگفته بود و به نظر من این یعنی دوست داشتن
برچسب: سورپرایز,سورپرایز تولد,سورپرایزگجت,سورپرایز تولد دوست پسر,سورپرایز عاشقانه,سورپرایز به انگلیسی,سورپرایز های عاشقانه,سورپرایز تولد دوست دختر,سورپرایز عروسی,سورپرایز های تولد,
نویسنده: امیر نوری